تبليغاتX
ستاره سهیل




























ستاره سهیل

من نه عاشق هستم و نه دلداده به گیسوی بلند / من به دنبال نگاهی هستم،که مرا از پس دیوانگیم می فهمد

اگر آدم گذاشت اهلی اش کنند ، خودش را به اين خطر انداخته كه يك روز كارش به گريه بكشد ...

(( شازده كوچولو ))

 

+ حوصله طومار نوشتن ندارم ...

+ حوصله ي يك كلمه نوشتن رو هم ندارم ...

+ و ما مي رويم ...

 

شنبه 8 بهمن1390 | 20:27 | سارا | |


ادامه مطلب
یکشنبه 2 بهمن1390 | 20:37 | سارا | |


ادامه مطلب
چهارشنبه 28 دی1390 | 21:6 | سارا | |

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

 

من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

 

هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

 

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

 

«تنهایی و رسوایی»، «بی‌مهری و آزار»

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی

 

فاضل نظری

 

+ دلي ، عشقت بر بادم  داد / خاطره مي نويسم / دماغ خرطومي ، جلوي دفتر / آبرويي كه برباد خواهد رفت/ ادبيات و زبان فارسي هم شد رشته ؟؟ / يه آدم غرغرور / همش ادعا ادعا ادعا ، خسته شدم / ولنتاين ، كادوهاي نخريده ، خيابون نرفته ، پول كامل نداشته / پاستيل / غروري كه اجازه نميده درخواست پول كنه / هوا سرده ، سما آخرين امتحانشه ، نميشه !!! / بچه ها سارا عاشق شده / نميشه روزهاي هفته تشكيل بشه از چهارشنبه و يكشنبه / به چه حقي يكشنبه ي هفته ي ديگه تعطيله / جشن ستارگان ، 20 بهمن ، مشهد / دلي بايد بياد ، نمي پيچونه ، سرما هم نخواهد خورد /  حالم گاهي از دختر بودنم بهم ميخوره / تو كه پشتت باد ميخووووره ، اون زماني كه پشت من خاك ميخورد تو كجا بودي كه ببيني / عشق بازي ميتونه معني متفاوتي داشته باشه / عشق بازي نگاهي / نگاه سنگين ، عذاب وجدان ، معذب ، 90 دقيقه / يه دوست اهل كاشووووووون / فكركنم آهش منو گرفته ، به درك ... / افسانه ي سرخوش / چرا همه معتقدن باباها دخترا رو بيشتر دوس دارن ؟ / اكيدا تكذيب مي كنم / خيلي خرم ولي دلم يه تنوع ميخواد حتي اگه يه تنوع به مرگ يكي ختم بشه / عزا و عزاداري ، لباس سياه / شما خيلي پولدارين ...تو دلم نيشخند ... هميشه برا ... باهاش درگيرم / قبض تلفن در راه است / تهديد مي كند ، تهديد مي شويم / اون از ببرش اينم از خرگوشش حتما سال ديگه هم نهنگه ؟؟!! / نه قم خوبه ، نه كاشون لعنت به هردوتاشون../ چه جوري ميشه دوست داشت درحالي كه نفرت داري / لبخند تلخ / نمره ي تو مگه شخصيتته؟/ رد تيغ رو دست راستت / مشروب چه طمعيه ؟ / امتحان نكردم تا حالا ! ايشالله با هم امتحان مي كنيم .../ راسته كه ميگن تلخه ؟ / يه بيمار رواني / كلفت ، نوكر ، دربون ، حمال نميخواد ؟ / من حاضرم ... /تا ازشون خبر نگيري ، حتي خبر نميگيرن كه ببين زنده اي يا مرده / تف به اين روزگار / يه تلفن نامحدود / خداجون هستي يا خوابيدي ؟؟؟ فكر كنم خوابت برده ها .../ منت نذراش رو سرم ميزاره/ آبگوشتم شد ناهار ؟/ لذت ببر ... / از كي ، با كي ، از كجا ، از چي ؟؟ / شهرت بد چيزيه ... / نوبل ادبيات / ميگه مجازه به خاطرش سرقت كني ، اونم از نوع ادبيش / كشكي كشكي كه ميگن همينه .../ كوه كه بري داد ميزني / تو خفه شووووووووووو .... / گوشي كه خاك ميخورد / ايرانسل / سونامي لازم است تا ... /  125/124/ چت نميكني ؟ خير ... بگو چت نميكنه! / عشق يه سره دردسره / خودش عاشقه .../ اگه ميشد آدم خودش ننه و باباش انتخاب ميكرد چه بلايي به سر دنيا مي اومد / اين نابودي زمين در 2012 كي قراره اتفاق بيفته ؟؟ نميشه بگين زودتر بياد ... ؟؟ / احمق خفه شو ... من هنوز جوووونم آرزو دارم ، تو از زندگيت سيري / صادق هدايت اگه آدم بود كه با گاز تو خونه اش خودكشي نميكرد /بايد مطالعه ... / ما از خودش بيزاريم ، مردم برا بچه اش سرودست ميشكنن / چرا من هيچي كتاب نميخونم ؟/ دلم علافي ميخوووواد ، خوشگذروني ، حتي مستي  / بستني قيفي / ننه ام ، ننه ات ، ننه اش نميزاره ... / يعني اگه بهش ميگفتي يه پسته پاستيل بگير ، نميگرفت ؟ خيلي پستي ... / استاد رو صدا بكش / هندزفري ندارم /احمق اگه پول داشتم كه مي خريدم / از فضل پدر تو را چه حاصل ؟ / شهرزاد ... / خيلي دختر بااحساسيه / حسوديم شد خب / يعني ايشون هم اگه يه جا لازم باشه از من مي دفاعه ؟ / گمان نمي كنم ... /پول ، پول ، پول ، پول تنها معضل بشر / اگه داشتم برا هميشه ميرفتم يه جاي دور ... حيف كيف پولم هستند و گرنه / آرسنيك چقدر كشنده است ؟ / تو چاي يكي بريزي ... فسيل ميشه انا الله و انا اليه راجعون / بره كه برنگرده ... / پر از جوش شده / ميخوووووووووووووووووامش ...

 

+ دلم خواست به يه سبك جديد بنويسم ، جوري كه برام استرس نياره ، فقط تمام دغدغه هاي ذهنيم رو بريزه بيرون تا مغز حداقل شده برا چند لحظه هم نفس بكشه !

 

+ امتحان کرديم  ...

 

+ اينم يه مدل جديد !!! تجربه اش جالب بود ... تخيله همه ي احساس و افكارت ...

 

+ حالم چندان روبه راه نيست باز پناه آوردم به اينجا ... گاهي وقتا با خودم فكر مي كنم اين ستاره سهيل چقدر صبووووووره ، 4 سال و 5 ماهه باهاش دردودل ميكنم و از زمين و زمان مي نالم ولي دم برنمي ياره !

 

+ يه بار ديگه هم گفتم كلا خوبي حال من مثل اثر قرص هاي مسكن چندساعته است خيلي خيلي شادي هنگفت باشه يه شبانه روز ! بيشترش انگار بر من حرامه ...

يكشنبه حالم خووووب بود تا روز بعدش ...

دوشنبه هم هي بدك نبود ، خنثي بودم !!! ولي ديشب حالم خيلي بد بوود تو اوج احساس داشتم دست و پا ميزدم و هيچ كسي هم نبود كه باهاش ...

صبح باز بهتر شدم ، به خاطر اينكه امروزم تموووووم بشه ، باز فردا چهارشنبه است و روز عشق من ...

ظهرم كه از مدرسه برگشتم بدك نبود ، خوابيدم عصر كه ساعت 4 بيدار شدم باز با يكي دهن به دهن شدم حالم رو بهم ريخت ...

كلا احساس و اشك هاي من اين روزا دقيقا به يه مو بنده ! با يه تلنگر اين تار مو پاره ميشه ...

 

+ جالبه ، يه مدته بدون هيچ صدايي وحركت خاصي مي تونم گريه كنم ! كافيه يه حرف ، يه اتفاق بر مراد دلم نباشه ، سيل اشكه كه همين جوري بي صدا رو صورتم جاري ميشه ... اين روزا كوچك ترين اتفاق ها هم اشك منو درمي يارن ...

 

+ دلم ميخووووووواد هرچي زودتر از اينجا برم ! واسم فرقي هم نداره كجا ... به قول شاعر هرجا به جزسرايم ! به خووودم باشه ، زاهدانم ميرم ... ميدوني به قول دلي شايد اگه يه چندسالي دور از خونه وخانواده باشم ، قدرشون بيشتر بدونم ، الان خيلي برام بي ارزش شدن ! واقعا دست خودمم نيست هرازگاهي هم بابت اين مسئله عذاب وجدان مي گيرم ولي خب چه كنم ميگم كه دست خودم نيست ! حتي گاهي كه حالم بده به سرحدي ميرسم كه حالم از ديدن قيافه هاشون بهم ميخووووره ... دلم ميخووووووووواد يه مدت برم يه جايي ( قبل از ماجراهاي دانشگاه ، همين الان ) كه فقط خودم باشم و خدام و يه خورده وسايل زندگي كه بشه شب به روز رسووووند ، تنهاي تنها !!! واقعا به اين تنهايي نياز دارم ... اگرچه همين الانشم تنهام فقط به ظاهر دوروبرم شلوغه ...

 

+ در مورد امتحان ها هم كه حرفي نميزنم ، يعني حرفي ندارم بزنم !

تك ...

 

+ ذهنم درگيره ، داغوووووووونه !!!!

 

سه شنبه 27 دی1390 | 19:12 | سارا | |


ادامه مطلب
یکشنبه 25 دی1390 | 19:44 | سارا | |


ادامه مطلب
چهارشنبه 21 دی1390 | 19:44 | سارا | |


ادامه مطلب
دوشنبه 19 دی1390 | 23:54 | سارا | |

یکی از بزرگان عرفان ایران بایزید بسطامی است مردی که وقتی شرح حالش را در اسرارالتوحید می خوانی کمتر کسی است که تحت تاثیر آن قرار نگیرد. حکایت زیر از تذکره الاولیا عطار نیشابوری درباره ی بازیدی بسطامی است:

نقل است كه شيخ (بایزید بسطامی)، بسى در گورستان گشتى. يك شب از گورستان مى‏آمد جوانى از بزرگ زادگانِ ولايت، بربطى در دست مى‏زد چون به بايزيد رسيد بايزيد لاحول كرد، جوان بربط بر سرِ بايزيد زد بربط و سرِ بايزيد هر دو بشكست، جوان مست بود، ندانست كه او كيست
بايزيد به زاويه‌ی خويش بازآمد توقّف كرد، تا بامداد يكى را از اصحاب بخواند و گفت بربطى به چند دهند؟ بهاىِ آن معلوم كرد و در خرقه‏اى بست و پاره‏اى حلوا با آن يار كرد و بدان جوان فرستاد و گفت آن جوان را بگوى كه بايزيد عذر مى‏خواهد و مى‏گويد: دوش آن بربط بر ما زدى و بشكست، اين زر در بهاىِ آن صرف كن و عوضى باز خر و اين حلوا از بهر آن تا غصّه‌ی شكستن آن از دلت برخيزد، جوان چون بدانست بيامد و از شيخ عذر خواست و توبه كرد و چند جوان با او توبه كردند.
بايزيد گفت: به صحرا شدم عشق باريده بود و زمين‏تر شده، چنانكه پاى مرد به گلزار فرو شود پاى من به عشق فرو مى‏شد!

 

+ سلام ، شب تون بخير

10 روز ...

خيلي زياده و از طاقت اين روزاي من به دور !

من الان دقيقا سرحد دلتنگيم !

من هرچي از صبركردن به حد مرگ متنفرم ، امسال هرچي به من ميخوره ، برا حلش پايه اصليش صبره!

اگه بدونيد ، برا زدن اين اس ام اس ها بهتون چي مي كشم ...

سه روز تمام مجبورم با يه موجودي به نام غرور ، دست و پنجه نرم كنم !

يعني من الان بميرمم ، حاضر نيستم به احدي اينجوري اس ام اس بدم ، ولي شما كلا مغز منو ...

البته چندان جاي تعجب نيست ، چندي پيش هشدار داده بوديد كه اين حكومت ديكتاتوري منو مي ياريد پايين ، به نظر داره محقق ميشه !

در هر صورت تبريك ميگم، همين جوري ادامه بديد بايد آخر سال جشن فروپاشي اش رو بگيريم !

 

+ اس ام اس بعدي يه غزل از خووودم بود كه باتوجه به حال و هوام براش فرستادم !

 

+ در ضمن نمي دونم چيه كه وقتي نيستيد اصلا حس داستان نيست ولي در مقابل حس بازي با كلمات تو يه چيزايي كه اگه اسمش بشه گذاشت شعر ، سربه فلك ميزاره!

اون شعره هم داغ داغه ...

از اوجايي كه درس زيباي زيست شناسي كاملا با غزل درارتباطه ، ديشب كه داشتم مثلا زيست مي خوندم ، فكر شما هم كه تو ذهنم بيداد مي كرد ، اين چند بيت اومد رو برگه هاي كتاب زيست ...البته با كمي الهام !

مصراع آخر رو هم برا جلوگيري از ... نقطه چين گذاشتم  وگرنه كامله !

در كل براشماست ...

 

+ از روز پنج شنبه قصد داشتم كه شنبه بهش اس ام اس بزنم و اينا رو بگم ، ظهر هم كه از امتحان زيست برگشتم ، رفتم كارت شارژ گرفتم . ( اين روزا 2000 تومن برا دو روزه منه ! ).

ظهرش هم بعد ناهار گرفتم ، خوابيدم ، ساعت دقيقا 4 بود يه دوست نتي اس داد ، الان مي ياي نت ؟

گفتم : آره !

در هر صورت اومدم نت تا 7 با اين دوست خوب چت كرديم .بعدش كه اون رفت من تازه كتاب زمين برداشتم كه ببينم چند فصله و چقدره ! بعدشم شروع كردم به اين اس ام اس هاي طوماريم رو نوشتم . ( من يه دونه اسم هميشه 8 يا 9 صفحه اي ).

3 تاش نوشتم و سيو كردم ، گفتم بزار شب اس ام اس ميدم . ( 9 به بعد ) .

8:20 بود كه ديگه طاقت نياوردم و رفتم سمت گوشي . اس اوليه رو زدم . هميشه كه ميخوام اس بفرستم با كلي سلام و  صلواته . از اونجا كه اس هاي من طوماريه و از ايرانسل به دائمم هست گاهي اذيت ميكنه .

اس اول رو فرستادم بعد از چند دقيقه اي تحويل داد يه نفس راحت كشيدم و اس دومي كه شعر خودم بود رو زدم ، چند دقيقه اي صبريدم ديدم تحويل نداد و روي 7 گير كرده !

اعصابم بهم ريخت ! گفتم بزار بعدي رو كه اين " در ضمن " هست بفرستم احتمالا اينو رو هم ميزنه ! اونو هم زدم ، ديدم خيرررررررر .... از بدشانسي من نه شعره رو تحويل داد و نه اين اس سوميه رو ! گفتم حتما باز به خاطر پايينه ، گوشي رو برداشتم ، رفتم بالا ، چند دقيقه اي نشستم ! ديدم نه بازم تحويل نداد ! رفتم تو سالن نشستم ، ديدم همه ي اس ها رو زد تحويل داده نشد ! دوباره اون دوتا اس رو دوباره فرستم باز همون آش و كاسه ، زد تحويل داده نشد ! دلم ميخووووووووواست خودم خفه كنم ! با اينكه ميدونستم گوشي بيچاره ام نيست يه بار آفش كردم و دوباره روشن . نميدونم چندبار اس زدم و تحويل نداد ...  با خودم گفتم حتما يه چيزي هست ديگه ، ولش كن ! اومدم پايين ... باز شيطون اومد سراغم كه دوباره اس ها رو بفرستم ، فرستادم !! ولي در حال ارسال موووند ...

منم با خودم گفتم اون اس اوليه تنها كه خيلي ضايع است بزار يه اس كوتاه عاشقانه حداقل بزنم و اون رباعي مولانا كه ميگه ( دل و دين بر سر كارت كردم ... ) رو زدم !

تا اونووووو فرستادم ، ديدم دو تا اس قبلي رو تحويل داد ....

يعني اعصابم خط خطي شد در حد لاليگا ، گفتم الان با خووووودش ميگه اين چرا اينجوري رگباري اس ميده!  با خودم دعا دعا ميكردم كه اين شعر مولانا رو مثل ده تا اسي كه زدم و ديليور نشد ، تحويل نده ولي اونم تحويل داد !!!

كاريش نمي تونستم بكنم .... گفتم حالا بالاخره يا ميخنده يا توبه ميكنه كه چرا شماره گوشي به من داد !

اومدم نشستم پاي نت ... 10 شد جواب نداد !!!

عادت اس دادنش رو هم گفتم ، وقتي تو اس ميدي اگر تا يه ربع جوابيد كه جوابيد ولي اگر جواب نداد بايد كلا دور جواب اون اس ام اس رو خيط بكشي  ( اين خيط لهجه كجايي ؟؟ شيرازي نيس احيانا ؟؟ ) !

هيچي ديگه ، دلم گرفت ... گفتم ديگه اس نميزنم ولي بازم ...

يه اس دادم و گفتم : يه جواب كوتاه هم ...

فكر كنم با فاصله ي يك دقيقه كه اين اس ديليور شد ، صداي زنگ اس ام اس اومد ، قلبم اومد تو دهنم !

رفتم گوشي رو برداشتم ، ديدم اينو نوشته :

به صحرا شدم عشق باريده بود ...

و پاي به عشق فرو ميشد چنان كه به ...

گيج بوووووووووووووووودم ، منگ شدم !!!!

اصلا معنيش نفهميدم !

نميدونستم نثره ، شعره ، مال كيه ، اصلا معنيش چيه ؟؟؟؟؟

اومدم تو نت سرچ كردم و به اين حكايت بالاي پست برخوردم !!!!!

حكايتي از تذكره الاوليا عطار نيشابوري راجع به بايزيد بسطامي ....

 

+ فكر كنم از 3 نفر راجع به معني اين اس ام اس سوال كردم !

اوليش خووووودم ، دوميش يه دوست نتي خوب ، دوميش يه دبير نتي خوب ....

ولي همچان گيج و منگيم !

 

+ الان نمي تووونم بگم چي ازش در مجموع برداشت كرديم ، فقط مي خواستم اينا ثبت بشه ؛ فردا ، شايدم پس فردا برمي گردم و برداشت شخصيم خواهم گفت کاملا مفصل !

 

+ اینقدر حرف دارم راجع به این اس که براش یه پست جدا خواهم گذشت ! اینقدر راجع به اش فکر و خیال کردم که ...

 

+ ..........

 

 

یکشنبه 18 دی1390 | 18:59 | سارا | |


ادامه مطلب
دوشنبه 12 دی1390 | 23:40 | سارا | |


ادامه مطلب
یکشنبه 11 دی1390 | 23:3 | سارا | |

www . night Skin . ir